"می نوشتم "

متشکر از همراهی همه دوستان

صائب تبریزی


یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا


تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حباب
موج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا

استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
خانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا

چند باشد شمع من بازیچهٔ دست فنا؟
زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا

خشک بر جا مانده‌ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا

از فضولیهای خود صائب خجالت می‌کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟


  
نویسنده : donya ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳٩٢
تگ ها : صائب تبریزی ، دل ، غفلت ، اشک

صائب تبریزی

بیشتر از طول خواهد بود عرض راه تو

اینچنین کز مستی غفلت به هر سو مایلی

 

  
نویسنده : donya ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٢